حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل میزنم این کار کی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
کی بود در زمانه وفا جام می بیار
تا من حکایت جم و کاووس کی کنم
از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم
کو پیک صبح تا گلههای شب فراق
با آن خجسته طالع فرخندهپی کنم
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
/font>




محمدرضاشونم فوری اومد و از مقام داداشش سوء استفاده کرد و فوری مشتی غربزده و مقام پرستو دور خودش جمع کرد و جبهه مشارکتو درست به این امید که همه دوستای محمدرضا شون بیان دور اون و اونم رئیس بشه! اما کروبی و اصغرزاده و ... فهمیدن و جبهه محمد رضا شد حزب! یک حزب در کنار چهل تا دیگه حزب کوچیک و بزرگ دیگه دوم خردادی و دوتا ارباب و برادر بزرگتر به اسمای «حزب کارگزاران سازندگی؟!» و «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی؟!»ایران
خلاصه محمد در آب و تاب بود که گند یه کار دیگه محمد هم در اومد. رفته بود ایتالیا سخنرانی یا یه گزارشکر مامانی ایتالیایی با بدن نیمه لخت کنار محمد خفن قصمون نشسته بود و دیگه میلیمتری فاصله نداشتن و داشتن مصاحبه؟!!؟!!؟ می کردن خیلی بوی گند محمد زیاد شده بود که فیلمبردار ایتالیایی هم اومد و داغ محمدو تازه کرد و تو وبلاگش نوشت که تعجب می کنم که محمد چرا می گه من دست ندادم؟! محمد جون دیگه داشت می مرد؛ اما دلش خوش بود که به اون حمله کردن و می تونه با رسانه های حزب پولدارا و گردن کلفتا (کارگزاران و مجاهدین) مثل کارگزاران و هم میهن و اعتماد و شرق و اعتماد ملی و .... خوب مظلومیت نمایی کنه ولی اونقدر گند کاراش در اومده بود که دیگه نمی شد مردمو خرشون کرد و سوارشون شد و ازشون رای گرفت. محمد بد کاری کرده بود. اون پشیمون بود و دیگه هیچ کاری نتونس بکنه! ولی اون بازم دلش خوش بود که با رسانه هاشون می تونن مردمو گول بزنن و مردم همه چیو یادشون می ره و اونا می تونن دوباره برگردن و رئیس بشن... اما مردم دیگه ایندفعه... ادامه داستان را هرکسی برای خودش تعریف کند
دفتر محمد دید خیلی بد شده و اومد بیانیه داد که چرا فیلم این افتضاح محمد جونو پخش کردین. این خیلی خلاف شرعه ولی نگفت که محمد نباس خلاف کنه و خلاف شرع اصلی خود ما هستیم و شهواتامون و قدرت طلبی هامون و دروغ گویی یامون. محمد چند روز بعد که دید خیلی اوضاع بی ریخت شده و آبروی خودشو و رفیقای قدرت طلبش رفته و مردم بیشتر شناختنشون، گفت اصلا اصل ماجرا دروغ بوده! غافل از اینکه بوی گند افتضاحش دنیا رو گرفته بود و یه فیلم جدید از همین جریان اومد روی سایتای خارجی. دیگه نمی شد منکر قضیه شد. دیگه نمی شدم بگی اینا رقبای سیاسی ما هستن که رفتن و نقاب ما رو زدن و با زنه هرکاری خواستن کردن و به گردن مکا انداختن. بعضی رفیقاشم رفتن اگه می شه اسلامو عوضش کنن و به روزش کنن تا دست دادن با نامحرما و بی حجابا عیب نداشته باشه ولی دیدن اسلام تابع شهوتای اونا نمی شه. بعضیاشونم گفتن حالا محمد یه غلطی کرد چرا ما هی می گید که دیدن مخالفاشون راسی راسی درد دین دارن و می ترسن کار محمدی اراذل و اوباشو شارژ کنه و اونا بیان و هرکاری 
تو عشق من هستی 
